به تو گفتم قبل از رفتن ات اگه نباشی یه روز کاری با دنیا ندارم .... به تو گفتم خودم می کشم و پر می زنم تو آسمونو ها بگو گفتم یا نگفتم ....... به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات .... چشماتم تنهام گذاشتن .... حالا من موندم تیغ و رگ دستم و عکس های پاره ات من .... بگو گفتم یا نگفتم .... مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگارم تیره و تاره ...... حالا روزگار من بعد از سفر کردن تو طناب داره
گفتي كه مي بوسم تو را ,گفتم كه تمنا مي كنم گفتي اگر بيند كسي؟ گفتم كه حاشا مي كنم گفتي ز بخت بد اگرنا گه رقيب آيد ز در گفتم كه با افسون گري , او را ز سر وا مي كنم گفتي كه تلخي هاي مي گر ناگوار افتد مرا؟ گفتم كه با نوش لبم آن را گوارا مي كنم گفتي چه مي بيني بگو- در چشم چون آيينه ام؟ گفتم كه من خود را در او عريان تماشا مي كنم