به تو گفتم قبل از رفتن ات اگه نباشی یه روز کاری با دنیا ندارم .... به تو گفتم خودم می کشم و پر می زنم تو آسمونو ها بگو گفتم یا نگفتم ....... به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات .... چشماتم تنهام گذاشتن .... حالا من موندم تیغ و رگ دستم و عکس های پاره ات من .... بگو گفتم یا نگفتم .... مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگارم تیره و تاره ...... حالا روزگار من بعد از سفر کردن تو طناب داره
سفرت مثل خواب است هنوز مثل بی باوری یک حقیقت گنگ مثل ستاره ای که نمی بینیمش و می دانم حتما جایی هست میان ابرهای ناخوانده آسمان مثل ستاره ای که نمی بینیمش و شک می کنیم به توانایی چشمانمان نه به حضور پر بخشش آن
آن سفرت مثل همیشه و هر بار نیست غریب است . آتش می زند دلم را بند می اورد نفسم را دریا می کند چشمانم را و هنوز چند روزی نگذشته از بدرقه بی ابیش تنک می کند سینه ام را غصه می گیرد گلوی ام را و از این بی اعتباری شرمناک در پیش خدا همان شب که می گفتی
( دعا کن برای رفتن بی زحمتم
دعا نکردم و شنید خدا دعایی نکرده ام را
اما در شب پر اشوب مرگت که دعا کردم برای نرفتنت به زاری به فریاد
نشنید خدا دعای کرده ام را
هنوز هم باورمان نمی شود )
چهل روز از خاموش شدن تو می گذرد و کسی باور ندارد که تو برای همیشه رفتی کاش خواب بود محسن جان کاش تمام این حقایق کابوسی بیش نبود
بلاخره همه چیز تموم شد و محسن غریبه ما هم بعد از سه ماه تحمل درد و رنج دعوت حق رو لبیک گفتو برای همیشه ما رو ترک کرد ضمن عرض تسلیت به تمامی شما دوستان عزیز از شما تقاضا می شود برای شادی روح اون عزیز سفر کرده فاتحه قرائت کنید